تبلیغات
کیمیا - فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی
کیمیا ی عشق از هر عنصری طلا می سازد کافی است آن را در قلب خود بیابیم

فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی

یکشنبه 7 شهریور 1389


دعای ابوحمزه ثمالی روخیلی دوست دارم. یه جورایی معنیش به دل میشینه. به خاطر همین فرازی از این دعا رو  اینجا آوردم. التماس دعا

خدایا مرا به مجازات و عقوبتت ادب مکن و مکر مکن به من با حیله ات

از کجا خیرى بدست آورم اى پروردگار من با اینکه خیرى یافت نشود جز در پیش تو

و از کجا نجاتى برایم باشد با اینکه نجاتى نتوان یافت جز به کمک تو

نه آن کس که نیکى کند بى نیاز است از کمک تو و رحمتت و نه آنکس که بد کند و دلیرى بر تو کند و خوشنودیت نجوید از تحت قدرت تو بیرون رود

اى پروردگار من ... * * * * * * بوسیله خودت من ترا شناختم

و تو مرا برخود راهنمایى کردى و بسوى خود خواندى و اگر تو نبودى من ندانستم که تو کیستى

ستایش خدایى را که مى خوانمش و او پاسخم دهد و اگرچه وقتى مى خواندم بکندى به درگاهش روم

و ستایش خدایى را که مى خواهم از او و به من عطا مى کند و اگرچه در هنگامى که او از من چیزى قرض خواهد من بخل کنم

و ستایش خدایى را که هرگاه براى حاجتى بخواهم او را ندا کنم و هر زمان بخواهم براى راز و نیاز بدون واسطه با او خلوت کنم و او حاجتم را برآورد

ستایش خدایى را که جز او کسى را نخوانم و اگر غیر او دیگرى را مى خواندم دعایم را مستجاب نمى کرد

و

ستایش خدایى را که بجز او امید ندارم و اگر به غیر او امیدى داشتم ناامیدم مى کرد

و ستایش خدایى را که مرا به حضرت خود واگذار کرده و از این رو به من اکرام کرده و به مردم واگذارم نکرده که مرا خوارکنند

و ستایش خدایى را که با من دوستى کند در صورتى که از من بى نیاز است و ستایش خدایى را که نسبت به من بردبارى کند تا به جایى که گویا گناهى ندارم پس پروردگار من ستوده ترین چیزها است نزد من و به ستایش من سزاوارتر است ....

براستى کوچ کننده به درگاهت راهش نزدیک است و مسلما تو از خلق خود در حجاب نشوى مگر آنکه کردارشان میان آنها و تو حاجب شود و من با مطلبى که دارم قصد تو را کرده و با حاجت خود رو به درگاه تو آوردم و استغاثه ام را به درگاه تو قرار دادم و دعاى تو را دست آویز خود کردم بى آنکه من استحقاق داشته باشم که تو از من بشنوى و نه مستوجب آنم که از من بگذرى

بلکه بدان اعتمادى که من به کرم تو دارم و آن اطمینانى که به درستى وعده ات دارم و به خاطر پناهندگیم به ایمان و اعتقادى که بر یگانگى تو دارم و یقینى که به معرفت و شناسایى تو دارم که مى دانم پروردگارى غیرتو نیست و معبودى جز تو وجود ندارد یگانه اى که شریکى برایت نیست...

مى خوانمت اى آقاى من به زبانى که گناه لالش کرده پروردگارا با تو راز گویم

بوسیله دلى که جنایت به هلاکتش کشانده مى خوانمت اى پروردگار من هراسان و خواهان و امیدوار و ترسان

اى مولاى من هنگامى که گناهانم را مشاهده مى کنم هراسان شوم و چون بزرگوارى تو را بینم به طمع افتم خدایا اگر بگذرى بهترین مهرورزى و اگر عذاب کنى ستم نکرده اى ، ...

پس امیدم را صورت عمل ده و دعایم را شنیده گیر اى بهترین کسى که خوانندگان بخوانندش

....من چه ام پروردگارا؟ و چه اهمیتى دارم ؟ مرا به فضل خویش ببخش با عفو خود بر من نیکى کن و منت گذار، ...

پس اگر دیگرى جز تو بر گناهم آگاه مى شد آن گناه را انجام نمى دادم و اگر از زود به کیفر رسیدن مى ترسیدم باز هم خوددارى مى کردم و اینکه با این وصف گناه کردم نه براى آن بود که تو سبکترین بینندگانى و یا بى مقدارترین مطلعین هستى بلکه براى آن بود که تو اى پروردگار من بهترین پوشندگان و حکم کننده ترین حاکمان

 

خدایا از تو خواهم ایمانى که انتهایش ملاقات تو باشد و تا زنده ام دارى به همان ایمان زنده ام دار و چون بمیرانیم بر همان ایمان بمیرانم و چون برانگیزیم بر همان ایمان برانگیزم




ردپا : نظرات
به قلم : صدف





انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس