تبلیغات
کیمیا - در گلستانه(سهراب سپهری)
کیمیا ی عشق از هر عنصری طلا می سازد کافی است آن را در قلب خود بیابیم

در گلستانه(سهراب سپهری)

یکشنبه 24 آبان 1388


در گلستانه

دشت‌هایی چه فراخ! کوههایی چه بلند! در گلستانه چه بوی علفی می آید!

من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم:

پی خوابی شاید،پی نوری ،ریگی، لبخندی.

پشت تبریزی ها غفلت پاکی بود، که صدایم می زد.

پای نی زاری ماندم، باد می آمد، گوش دادم:چه کسی با من حرف می زد؟...

راه افتادم.  یونجه زاری سر راه،بعد جالیز خیار، بوته های گل رنگارنگ و فراموشی خاک...

ظهر تابستان است. سایه ها می دانند، که چه تابستانی است.

سایه هایی بی لک،گوشه ای روشن و پاک. کودکان احساس! جای بازی اینجاست.

زندگی خالی نیست،مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.

آری تا شقایق هست زندگی بایدکرد.

در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم، که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.

دورها آوایی است، که مرا می خواند.




ردپا : نظرات
به قلم : صدف





انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس